X
تبلیغات
رایتل

اسب احساس

چهارشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:44 ب.ظ

اسبِ مغرورِ احساسات است که از دور دست ها می آید

چنان قاطعانه می تازد انگار می خواهد آسمان بر زمین دوزد

چنان یالِ براق خود می فشاند که مردِ مغرور را می رقصاند

آری این همان اسبی بود که زمانی از کُرِگی اَش دم نداشت

کجایند اجداد ما،بینند هر مردی در آرزوی لمس آن دم است

کجایند آنان که می گفتند سوارِ آن از زنان، کمتر است

که اکنون بینند سوارِ این اسب سرکش از هر مردی بالاتر است

که بینند این ارباب قدرتمند فقط از خدا کمتر است

این اسبی است که قضا را به تقدیرش می لرزاند

همان اسبی که بر هر اثرش دسته گلی سرخ می روید

چنان اسبی که دنیا را به شیهه اش آرام خواب می کند

 چنان اسبی اثرش گونه ی زنان را سرخ و چشمان مردان را ستاره باران می کند

اسبیست که فقط یک پیچش موی طلایی یالش بر انگشت دستان چپ ما شکل می گیرد

اسبی از سوارانش،سالارانی ساخت که عمر خود بر وصف او کردند

اسبی است در ساحل زیر نور مهتاب می تازد

اسبی که زیر نور بارانِ خورشیدِ تابان، دشتِ سرسبز را می لرزاند

اسبی که الگوی پاهایش،صدای فریادش،اولین آوازِ دنیا بود

عادلترین اسبِ دنیاست که در وقتش ما را،آسمان،سِیر خواهد داد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo