X
تبلیغات
رایتل

مستانه

چهارشنبه 13 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 01:16 ب.ظ

من قصد دارم،این دنیا به کامم باد

همان شهد شیرین رویای شبانگاهم باد

همان خانه،همان قصر و جواهر ها

همان دستی که نوازش کرد دستم،ساعت ها

همان باشم که می خواهم،بچه ای شاد در دشت رنگارنگ

همان شوکای تیزگام و درخت پر شکوفه ی آرزو ها

ای ستاره،ای مهتاب،هنوز آنجایید؟

نمی خواهید دست در دستم به وقت خواب روزانه بیارامید؟

نمی خواهد بترسید من همیشه بیدارم

در آرزوی بانوی شاد و کدخدای ده می مانم

اگر بادی،نسیمی را شنیدم که عطر گل های بهاری را

همان عطری که شاد بانو می فشاند ز موهای سرخش

همانی که مرا پارسال خوابانید

اگر دیدم نسیم آن را فریاد زد

آنگه بیدارتان می کنم که شد وقت مهتاب و ستاره ها

می خواهم دوباره رودخانه را از نور طغیان دهم

درختان را از برگ سبز و شکوفه ها خم کنم

می خواهم تکه تکه، آسمان لاجوردی را به ابر هایی با شکل های گوناگون بیارایم

آری میبینی من دوباره شاد هستم

همان کودک چند ساله که میپرسید این خدا،این فلانی که میگویید،قبل از ما چه نام بود، هستم

دوباره عالمی سوال دارم که می پرسم

از درخت ها،از آدم های دنیا،کوتاه و بلند،زشت و زیبا

چند سال پیش چشمانم را با خورشید عوض کردم

اکنون من جز زیبایی چیزی نمیبینم

حتی برای دیدنش مقیاس نمی خواهم،من دوباره بچه ای هستم که می خواهم

از هر چیز و هرگاه که می خواهم می پرسم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo