X
تبلیغات
رایتل

شب رو

چهارشنبه 15 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 09:34 ب.ظ

من آنم که شب را به فریادم داغ کردم

همان که به گونه ی سرد پاییز سرخی دادم

همان شکل گنگی که از بی شرمی شبم را گرم کردم

در تاریکی شب و رقص باد سرد رویای شب

میان تک تک صداهای خنده میان سوز وزش باد و باران سرد

همان مرد مست شبروی تنها که شد آرزو بخش کوچه نشینان بد

همان کوچه نشینانی که داغ از می خون آلود گناهانشان به شب در فریادند و بس

همان که پریان را به وقت روز و شب وعده ی ساز می دهد از جنس نفس

همان مرد که تلاشش از برای حفظ عطرگل شببو بود و رویای شب

همان که از دوباره خلقش کردند مانند روز نو نخواهد بود

همان که از برای همه بود ولی به سوگندی از رسوایی ها بسته بود

همان که روز های کوتاه را به بلندی شب و طول پاییز فنا کرد

اگرکه ساز را آرام زدم من هیچ جا نخواهم بود تا ابد

همان وسوسه ی رویایی از جنس پاداش های الهی که آرام بخشند

در تاریکی شب در باغی از درختان سیب

زیر گرمای چراغی میان گل های سرخ من وعده خواهم داد

وعده هایی نفسانی از جنس زمزمه های عاشقانه

من برای این در باغ خواهم ماند

من به رویایی از خواستنی ها هزاران وعده خواهم داد

اما اولین آن ها به ترک بقیه خواهد بود

بقیه را زیرنور شمع خدایی که به من وعده داد

در دنیای رسم هر آرزو ،هدیه خواهند داد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo