X
تبلیغات
رایتل

آن مرد هنوز تنهاست...

سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 09:14 ب.ظ

هنوز مرد، تنها زانو زده،تنها مانده

چقدر سخت است

به تنهایی نظاره گر بودن

تنها شاهد زنده ی شعشعه ی نور از میان برگ ها بودن

از میان فریادها،از میان فاصله ی خاکستری آجر ها

تنها مجموعی که از تفاضل بودن ها باقی شدن

درد تلخ است،ولی دوای این جبر است

دست ها بستند،چشم ها فقط از اشک گشوده ماندند

او هنوز می داند نمی تواند من باشد

چیزی شده میان تو و ما بودن

تصمیمی شده میان آگاهی و پیک شراب بودن

بی وزن است،به کلمات من آهنگ داد

هنوز با شرم میگوید که شاید شعر است

می داند سخت است

شاخه ای بودن بر درخت نا پیدای هویت ها

پیوندی بودن بردیروز منحوس و فردای بی آفتاب

باید چتری باشد در برابر آخرین پرتوی آفتاب شبانگاهی

میان یک مشت کلمه ی بی مفهوم، پیوند ساز

نمی خواهد درک کند،می ترسد

به او می گویند مجنون است،به وقت شب بی گاه، رویای تابستانیست

اما بگویم که نگویید نگفتید

او از من جانی تر است،دنیای او از من دست بسته تر است

بی خیالی تنها را درمان این درد است

شما هم بی خیال باشید

وقت خوابم گذسته

اما پیک خونین شرابم،سرشار از هویت ها

هنوز نیمه پر کنار خوابگاهم باقی مانده

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo