X
تبلیغات
رایتل

به یاد فرهاد

یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:44 ب.ظ






فرهاد...کلمه ای که از اسم بودن گذشت و یک فعل شد.کلمه ای کافی برای اغاز و پایان.کلمه ای با هزار امید و آرزو.کلمه ای که برای من در مدتی کوتاه هزاران احساس برانگیخت.موجی را به وجود آورد که فرو خفته نمی شود.نهم شهریور ماه آغازگر صدایی خاموش شد که صدایش تا روزگار باقیست، یاد می شود.آغازگر صدای مردی که سوت او پشت پیانو در کلن آلمان هنوز در گوشم زنگ می زند.مردی که صدای "متشکرم" او هنوز در آن سالن به گوش می رسد.مردی که با دیدن "گنجشکک اشی مشی" " کودکانه" آواز سر می داد از فراش باشی و حاکم باشی."رضا موتوری"ای که هنوز صدای سکوتش احساسم را می رقصاند.با "شبانه ها"یش شبم را پر ستاره کرد.افسوس می خورم که سال هفتاد و هفت در هتل شرق تهران نبودم.شناخت من محدود به به یک ساعت و نیم کنسرت ، چند ترانه و عکس و یک دکلمه و چند کلمه شامل فرهاد مهراد پسر رضا مهراد است.اما ستایش من به عنوان بچه ای که به سختی دو دهه عمر کرده نه از برای هویتش بل از هنرش است.افسوس می خورم که "آمین"اش را کامل نکرد که پیوندی باشد بین فرهنگ ها.حیف که "برف"باراندنش را نشنیدم.حیف از کسانی که بی دلیل ماندند اما او که باید، نماند.چه طنز تلخی که سالگرد روز به خاک سپاری او(سیزدهم شهریور ماه) به من شناسنامه دادند.چه تلخ که در این خاک، دفن نشد.چه تلخی هایی که... .

این مرد ابدی هرچه بود،بود،آنچه مرا چشم می بُرد این بود که از درون آسمان هفتم زمین را می دید،با همه ی زیبایی ها و زشتی هایش.مردی که آرزو داشت وجدان ها بیدار شوند.شاید این خیال من باشد اما سخت نکوست و مناسب از بَرَش.اگر خطا باشد به جان میخرم زیرا او دلم شاد کرد حتی اگر بی غرض.اگر در پی مال بود ،شاید...اما مرا رام کرد.نه...او هرکه باشد جز خیرش چیزی باقی نگذاشت.حتی اگر ناخواسته،نتیجه این است که ما حال حس می کنیم خدای آوازش،خدای انتقام نیست،خدای عشق است.

وقتی برای او مینویسم کلمه واحساس کم می آورم...از پی آهنگش می روم ،بیخود می شوم از خود...

"یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب، منو میبره کوچه به کوچه...باغ انگوری...باغ آلوچه...دره به دره...صحرا به صحرا...اونجا که شبا پشت  بیشه ها، یه پری میاد ترسون و لرزون...پاشو میزاره تو آب چشمه...شونه میکنه موی پریشون..."

فرهاد جانم شرمنده ی تواَم که هنوز عمویادگار ،مرد کینه دار،هنوز مسته و نیست هشیار...هنوز خون شهدا از فانوس شکسته می جوشد و ما... .

فرهاد سیبی بود بهشتی که ما قثط از عطرش سیراب و مست شدیم...دریغا که از طعمش ندانستیم...

فرهادجانم رفتی...برو به سلامت.....اما هزار شیرین یاد جا گذاشتی که مجنون ها یادت کنند.یادت را فقط به یک کلمه میتوان ذکر کرد.......فرهاد

امیر راهدار

چهارم شهریور ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی

ایرانشهسرای من...اُکسین)نام قدیم اهواز)

Talkhine.blogsky.com









del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo