X
تبلیغات
رایتل

شب که شد...

جمعه 27 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 03:44 ب.ظ

وقتی همه خواب هستید من رویا می پردازم

رنگ ها را با آرزوها تلفیق می کنم

با چوب دستی آهنگ و آوازم آنها را مخلوط می کنم

کمی از این کمی از آن ،از جنس لبخندم،شلوغش می کنم

از اینجا و از آنجا،قطرهای شبنم از جنس اشک هایم،شفافش می کنم

وفتی که لعابش خوب رنگارنگ شد و آرزو ها در آن موج زدند

وقتی که مهتاب بانو با دخترانش آسمانم را نقش بستند

آن وقت بر سر هر بچه می آیم

یکی شب را به اشک درد دعوا ها گریان می خوابد

یکی را از نبود خوردنی می خوابانند

یکی را نوازش ها و بوسه های مادرش می خواباند

شاید تو دیروز را با نوازش خوابیدی

بدان امروز را اینگونه نیز می خوابند

کار من این است صورت را نقاشی کنم

به بخشش یک رویای ناچیز شبش را آرام کنم

من همانم که در تلخ و شیرین همراهتم

انکه سوز دل دردناکش می نوازد ساز قلبت را

اما این را نیز خوب بدان ای دوست

من همان نیز هستم که روزم را گریان به یاد شب بیدارم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo