X
تبلیغات
رایتل

آهنگر

شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 06:04 ب.ظ

من آهنگری تنها هستم،آزاد از هفت دولت

پتکی کهنه دارم ازچوبِ گردو،سنگِ آهن،پیوند خورده از مشتم

چرم کهنه ای دارم از جنس خاطرات خوب و بد

آراسته به زخم هایی از جرقه های امید و تکه های آشنایی

کوره ام را به مهر وعشق ورزی از گرما، تابناکم

چاه آبم را فقط بی مهری می خشکاند ،می خرُوجوُشد از شادیِ زندگی ها

من آهنگرم،غم ها را می کوبم،می سازم شادی را

آری،راز زندگی این است،شادی را نیست بی غم تعریفی

من فقط مردی هستم اما اگر تعریفم کنی

آه...این اندک غرورم را می لرزاند،می خنداند

پتک می زنم شاید مردم را قیامت یادی آید از صدایش

هنر نبرد نمی دانم اما سرنوشت جنگ را رقم می زنم

هدفی دارم که از آلیاژی از کمیت و کیفیت عشق و عقلم سازم

انگاه شاید پتکی تازه سازم از آهنگش مردمان را به رقص وادارم

با بی تناسب انگشتانم از لالایی ها پودی می بافم که شاید

که به رویای کودکان وخنده ی مادران، آراسته نقش بندد

شاید دیگر به جای شمشیر های براق و دل انگیزم

پرچم های صلح را به طرحی از فرشتگان ساختم

اما هنوز عشق می ورزم خانه ی نَمور و تاریکم  را

حال می دانم کجا بکوبم ضربه ی بعدی را

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo