X
تبلیغات
رایتل

ماه ورز

سه‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 12:40 ب.ظ

از میان مغاک رنگ ها سر بر اوردم 

از میان افسون رنگ ها نیرنگ اموختم 

درون دود تاریک کارخانه ی فکرم بیمار شدم 

تعریف عشق را از پیران اموختم 

لحظه ای دلخسته از یکدیگر 

فردا ساکت و گریزان از هم 

اموختم عشق دو راه را بر می گزیند 

یا دوست داشتن یا عادت 

از رشد درخت ها غرور اموختم 

اموختم مشت گره کرده جنگ می خواهد 

نیاز تعریف کردن را اموختم 

از حرکات روباه سرخ شرافت گرگ خاکستری را فهمیدم 

یاد گرفتم در اینه خود را نبینم 

برای بالا رفتن دور را گود نکنم دیوار بسازم 

دانستم برای دستم همیشه کاری هست 

برای پایم راهی برای رفتن 

برای چشمانم کتابی برای خواندن هست 

از رقص سایه ها هویت را دانستم 

از فریاد لب های بر هم فشرده غم را شناختم 

دانستم که این دنیا کسی دارد برای تکمیلم 

از گریه و مویه راه یافتن دانستم 

اما هنوز خیلی چیز ها نمی دانم 

نمی دانم چرا روی خاک گام بر می دارم 

چرا شب ها اشک ریزان ماه ورزی می کنم 

چرا در کوچه های دهکده ام راه را گم نمی کنم شاید 

شاید در گمراهی بسی راه بشد از برایم 

شاید بر صخره ای تنها هدف را یافتم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo